نوشته های یک دانش آموز

پنجشنبه 14 بهمن 1389

سرزمینم را خواهم یافت

نویسنده: فاطمه ایرانی   



سرزمینم را خواهم یافت.هر چند خیلی دور باشد.در کویر باشد یا در آنسوی اقیانوس.در کوه باشد یا در ابر،در ماه....
سرزمینم را خواهم یافت.اعتنایی ندارم پایم بر کجای این گوی گردون فرود آید.اعتنایی ندارم دستم کدام قسمت از خاکش را جا به جا کند.هر جا که باشد!
سرزمین من جایی ست که وجودم آنجاست.روحم آنجاست نه دست و پایم.سرزمین من جایی ست که در آن زندگی میکنم.مهم نیست پرچمش چه باشد.رنگش، نامش و....هر چه که میخواهد باشد، باشد.مهم نیست.مهم اینست که سرزمین من است.
سرزمینم را خواهم یافت.جایی را که آرامشم در آنجا تکمیل شود.جایی که احساس هویت میکنم.جایی که احساس هویت میکند.
سرزمین من جایی ست که در آن میتوانم پرواز کنم.جایی ست که بال هایم بسته نیستند.جایی ست که دهانم سخنگوی دل است و عقل.
در راه یافتن سرزمینم مسیرهای سختی هست.کوه های بلند با دامنه های خطرناک.باید راه بلد بود تا به مقصد رسید.نقشه ای در کار نیست.جاده ای نیست.باید چشم ها را بست.......و حرکت کرد!!
باید حرکت کرد و حرکت کرد و.......
باید جلو رفت.....
نباید بایستی.....نباید تردید کنی......با ایمان قدم بردار.......با امید........زندگی کن!

سرزمین من جایی ست که رمز ورودش محبت است.جایی که اذن دخولش زندگی کردن است.تلاش کردن است. با شور بودن است.با عشق بودن....
کسانی که قلب تهی دارن در سرزمین من جایی نخواهند داشت.آدمی تا قلبش خالی باشد نمیتواند زندگی کند.زندگی کردن با عاشق بودن زوایای مکمل همدیگرند!!
قبول ندارم اگر کسی عشق را درد و رنج و فراق معنی دهد. عشق سراسر شور است و مستی.سراسر زیبایی ست.این هدیه است از جانب خالق زیبایی ها.
سرزمین من جایی ست پر از این هدیه ها.جایی ست که عشق حکم لایتغیر است.جایی ست که عشق را با چشم نمی شود دید.جایی  که وجو دمعشوق الزامی نیست.یادش که باشد همین کافی ست!!


پی نوشت:نا امیدی ماله آدم کافره. آدمی که تنهای تنهاست.اینکه آدم به ته خط برسه معنی ای نداره.چون ته خطی وجود نداره.مرگ هم ته خط نیست.
زندگی کردن یعنی تلاش کردن.یعنی انگیزه داشتن.یعنی....رنگی بودن