
حوصله ی نوشتن ندارم.فعلا فقط دوست دارم روی ابرا دراز بکشم،چشمامو ببندم ... .دلم نمیخواد چشمامو باز کنم.دلم می خواد بخوابم.نباشم.نبینم.نبینم که داره چه اتفاقی می افته.نبینم تا اعصابم خورد نشه.تا نبینم که نمیبینن.که حوصله ندارن.که خوابیدن .که خوابیدن زیر کرسی های آزاد اندیشی(!)هاشون و.....
دلم می خواد اوون بالا باشم تا بتونم یکمی نفس بکشم.میگن آلودگی سنگینه پایین ته نشین میشه.می خوام برم اوون بالا....
می خوام روی ابرا دراز بکشیم و آواز بخونیم.....بساط پیک نیک ببریم و بیسکوییت شکلاتی بخوریم.......
می خوام به این فکر نکنم که تاریخ چرا اینقدر کپی پیست داره؟ چرا اینقدر یه اتفاق باید تکرار بشه؟؟چرا مردمی که ناراضین قیام میکنن و تا مدت کوتاهی اوضاع خوب هست و....دوباره......مردمی که ناراضین قیام می کنن و تا مدت کوتاهی اوضاع خوب هست و.....دوباره.....مردمی که ناراضین و......
چرا انسان ها با عوض شدن ماشینشون فکرشون هم عوض میشه؟؟!!چرا همه چی رو به راه نمیشه؟!؟؟!!!و خیلی چراهای دیگه که............دیوونه کنندس....
.........می خوام رو ابرا دراز بکشم........